قطعه ادبی در مورد گل

قطعه ادبی درمورد گل – wtaar.com عطر گل تنهایی – متون ادبی و نیمه ادبی قطعه ادبی درباره شکفتن گل خاطرات – شعر و متن ادبی کبوتران نامه بر – قطعه ی ادبی جملات و متن های ادبی زیبا از مولانا شعر/قطعهادبی | سایت مجلات رشد یک انشای ادبی درموردگل – اینستا پست باران – شعر و قطعه ادبی نـوگل بـاغ | N o g o l e B a g h . I r …

قطعه ادبی در مورد گل

شاخه ها می شکنند…دفتر خزان نگران…پائیز95-حمیدرضاصوری

پائیزکه می شود؛
یاد خزان خشک برگهای عمرم می افتم،
خط زمان وخزان برگریزان عمر،
هرلحظه مرا بازمی دارد،
بازمیدارد ازشکفتن،
بازمیدارد از روئیدن وسبزشدن،
به درختی مانم که روزهای عمر،برگهایش باشد،
امید شاخه هایش
و ریشه اش تولدی دوباره؛
تولدی زیبا درآغوش مادر.
برگها میریزند،
شاخه ها میشکنند،
ریشه اما پابرجاست..
ریشه ها،روشنی رویایند..
ریشه ها،همسفر دریایند…
ریشه آن دغدغه ی تکراراست،
ریشه آن کابوس جدایی از آغاز،
جدایی از مادر..
آری شا� …

آخرین شاخه ی گل

اولین شاخه ی گل
رو به سوی نفس عشق شکفت
دردهایم همه خفت
اولین شاخه ی گل
اولین بود بر این قلب غریب
که چنان ناز نشست
در پی اش درد شکست
کاش در باور من شاخه ی اول گل تنها بود
تا جهان از گذرش رسوا بود
روزی از روز خدا شاخه گلی پیدا شد
دست در دست نشست
در پی اش عقل شکست
کاش میدانستم
بوی این شاخه ی گل خاک کند عشق مرا
غنچه ی غم زده اش پاک کند عشق مرا
کاش این گل که گلبرگ غم است
آسمان دل من را به هیاهوی تو رسوا میکرد
بعد با سلطه ی عشق
در میان من و تو اشک …

يه شاخه گل از کی بگيرم

قهر کرده و تنهام میذاره
با اینکه شب و روزو بیداره
همه میگن دوسِت نداره
یه شاخه گل از کی بگیرم
رابطه اش باهام سرده
گفتنش برام یه درده
این کارارو خدا کرده
یه شاخه گل از کی بگیرم
مدتی پیش به خواب شدم
خوابی سنگین که خاک شدم
از همه گناهام پاک شدم
یه شاخه گل از کی بگیرم
فکر میکنه تنهاش گذاشتم
دلمو بردمو براش نذاشتم
آخه غیر اون کسیو نداشتم
یه شاخه گل از کی بگیرم
با گل میاد سر قبرم
گلو نمیده ، برده صبرم
رو سرش همیشه ابرم
یه شاخه گل از کی بگیرم …

بخر آقا ! ببین،گل شاخه ارزان

شبی سرد و گریز عابرینش
همه در جست و جوی یک نگاهند
صدای سرد ماندن در هجوم است
همه سرگرم فرداها به راهند
سیاهی عبور مرد و زن ها
به تلخی غروب آسمان نیست
همه در فکررویای عبورند
ولی یک مرد خسته در امان نیست
بخر آقا!ببین،گل شاخه ارزان
صدایش مبهم و گرم و غمین است
به دستش شاخه های مریم سرد
به قلبش سایه ای موج حزین است
به شوق تکه ای طرد از رسیدن
به دستش شاخه های گل نشانده
به چشم این همه قلب پیاده
به گل های نگاهش پل نشانده
بخر آقا!ببین، گل شاخه ارز …

من درختم. شاخه هایم رانشکنید . بمناسبت روز درختکاری 15 اسفند

شاخه هایم را نشکنید . من درختم.من درختم .نشکنید…
خون من سبز است . زبانم سبزتر.
شاخه هایم رانشکنید.
من دوست شما هستم .
من داغی آفتاب راتحمل می کنم.
تا تقدیم کنم چتر سایه ام رابر شما.
شاخه هایم رانشکنید ….. من درختم.درختم. نشکنید.
……………………..
پرندگان بر فرازم آشیان دارند.
من لانه دار جوجه هایشان هستم.
من درختم………………شاخه هایم رانشکنید.
درسرما و گرما بی پناهم .
هوا را پر طراوت می کنم
ونفسهای گرم شمارا.
شاخه هایم را نشکنید…. من درختم.
……. …

شاخه شکسته

شاخی شکسته دوش به صحرا فتاده بود
نالان و خسته، بی کس و تنها فتاده بود
بادی وزید و قصه آن شاخه باز گفت:
روزی نه دور این شخ بشکسته شاد بود
لرزنده برگ و بار وی از رقص باد بود
شادان و پر شکوفه و پر برگ و بار و شاد

یک روز عصر رهگذری مست و شاد و شنگ
بشکست شاخه را به دل مرده همچو سنگ
در سینه اش ز رحم و مروت اثر نبود

افتاد شاخه روی زمین ناله هم نزد
حتی به چشم برگ خود از ژاله نم نزد
شادی و پرشکوفه و پربرگ و باریش دیگ� …

شاخه گل

به من یک شاخه گل دادی که شاید
بیاد عطر گیسوی تو باشم
گذارم شاخه گل در کنج گلدان
وفادار تو و عشق تو باشم
ترا هر لحظه بینم در رخ گل
امانت دار دوصد راز تو باشم
بگویم نوگل من،ای تو یارم
تو محبوب منی،فکر تو باشم
ترا دوست دارم ای شاخه گل
همان یار منی،یاد تو باشم

تو می دانی که در هر شاخه گل
نشانی از گلستان خدا هست
به هر گلبرگ آن یک قطره شبنم
هزار رنگ ، هزار لطف و صفا هست
شباهنگ ست و دریا و آواز مرغان
در این یک شاخه گل،فردای ما هست
تو چون شاخ گل

شاخه اما بگریست

برگ افتاد

زمین لرزه بر آفاق فکند

آسمان جوشش ابر نگران را بارید

کوه از چرخش ایام شکست

رودی از اشک ز بیداد زمان گشت روان
و سرا پرده هامون همه از اشک چو رود
تا همه داغ دل اهل زمین را برکند
داغ، چون آه ز هامون پر زد
باد با زوزه خود
شاخه ها را رد کرد
باز انگار درختی لرزید
روی یک شاخه آن
برگ رقصان شده از شوق
که شاید پرواز
باد در وسوسه برگ چنین گفت بیا
تا ببینی که جهان زیر لوای چو من است
برگ در وسوسه باد بلرزید
خودش کرد رها
پای از دامن آن ش …

گل شاخه مریم

((گل شاخه مریم ؛))

این غروبهای غمگین
دلتنگی می زایند
که تمام آینه ها را غبار آلود کردند
حالا ها : در هیچ سپیده دمی
آفتاب دیگر خنده آبی اش را
به باغچه نمیدهد .
تا غنچه های شوق انتظار
رنگهای عشق آفرین — زیبایی را
در وسعت تماشای چشمانم پراکنده کنند
نمیدانم به کدام فردا بیاندیشم
تا جلوه ای از جوانی بر باد رفته را
در لحظه های غریب غربت زنده کنم
برای لمس کردن گرمی دستهای مهربانت بیدار مانده ام
و در این آفتاب کمرنگ یخزده
حس بوئی� …

شاخه ی تاک

هدیه ای بود که از آن تو گشت
و اینش رسم بدی است،
آنگاه که باید لب بر لب نهاد
و از شاخه ی تاک
خوشه ای را چید!
*
سحرگاهان،
با شباویز هم صدا شد
جان خویش را از شاخه ی تاک جدا دید
دل ز هر چه نغمه ی خوشست،
برید!
یا که چون جغدی ویرانه دل
بر صحنه ی روزگار
باژگونه نشست!
دل ز هر چه آرزوست،
گسست!
*
آیا رواست،
که خوشه ای را در دست فشرد؟
دانه ها را یک به یک له کرد؟
قطره ها را به کام خشک چکانید؟
و آنگاه که باید لب از لب گشاد
چشم ز هر چه حقیقت است،
ببست؟!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *